X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

دوشنبه 13 خرداد‌ماه سال 1392 ساعت 12:57

دخترکم!!!!

از وقتی بچه بودم، مادر شدن برای من نشانه بزرگ شدن و مسئولیت پذیرفتن بود. خیلی دوست داشتم مادر بشم و در تمامی دوران زندگیم رابطه ام با کودکان و افراد کوچک تر از خودم، یک رابطه حمایتگر و پر از لطف بوده به خصوص برای خودم


وقتی روی دوزانو میشینم که قدم به اندازشون کوتاه بشه

وقتی دست یه بچه رو می گیرم

وقتی توی مترو براشون شعر می خونم

وقتی از خودم و دوستام براشون تعریف می کنم

وقتی به سوال هاشون جواب می دم

تنها حسی که دارم اعتماد، آرامش و عدم قضاوت شدنه


زمان نوجوانی و سال های اولیه جوانی

وقتی این فیلم های آمریکایی رو می دیدم

که خونه های بزرگ چوبی دارن

یه مادر شلوغ و پر حوصله

با 4 یا 5 تا بچه در سنین مختلف و یک سگ

خودم رو اینجوری تصور می کردم و لذت میبردم


قبل از ازدواج هم همیشه می گفتم من بلافاصله حامله می شم

ولی بعد از ازدواج ...

برنامه بچه دار شدن تا اطلاع ثانوی کنار گذاشته شده

بنا به دلایلی که  برای خودم خیلی منطقیه


ولی چیزی که الان می خوام بنویسم

اینه که من حتماً مادر خواهم شد

و احتمال خیلی خیلی زیاد کودکی رو به فرزندی قبول می کنم

چون باور دارم تربیت درست و ایجاد فضای امن زندگی

برای یک انسان که بدون خواسته خودش

پا به این دنیا گذاشته و حق حیات داره

ولی شرایط اولیه برای یک زندگی سالم رو نداره

در مقایسه با زاییدن و اضافه کردن یک نفر جدید به دنیا

می تونه بزرگترین تأثیر مثبت یک آدم توی این دنیا باشه


ولی در کنار همه اینها

من حتماً یک دختر رو بزرگ می کنم

دختری که از روز اول

از همه دلتنگی های دخترانه ام 

و همه غصه های زنانه ام

برایش حرف خواهم زد


از همه زنانگیی که زنان بسیاری اون رو زندگی نکرده اند براش تعریف می کنم

همه خواسته های ساده،

از پوشیدن کفش پاشنه دار و دامن

تا تاب دادن موها در باد

از رقصیدن و خندیدن بدون سانسور

تا گریه کردن و اشک ریختن به سبک زنانه


در عین حال بهش یاد می دم

روزهایی هست

که یه زن بار روی دوشش

به اندازه دنیا سنگیه

ولی عشق می ورزه و لبخند می زنه و ادامه میده

بدون اینکه لب از لب باز کنه

تا لحظه ای که فرصت پیدا می کنه

با دیدن یه فیلم عاشقانه یا اجتماعی غمگین

اشکای خودش رو آزاد کنه و بتونه بدون قضاوت بغض کنه


بهش یاد میدم ظاهر خودش رو لطیف و ظریف حفظ کنه

ولی درون فکرش یه کوه بلند

درون قلبش یه دشت وسیع

و درون روحش یه رودخانه جاری داشته باشه

تا سرزندگی و شادی و شور رو توی تک تک لحظاتش تجربه کنه


بهش یاد می دم

مرد و زن دوست داشتنی اند

و به هم نیاز دارند

باید کنار هم باشند و با تفاوت هاشون کنار بیایند

و درعین حال پشت و پناه هم باشند

بدون اینکه به نیازهای جنسی شون فکر کنند

به عنوان دو دوست

دو خواهر و برادر

دو همکار

دو همسایه

دو هم مسیر در مترو یا تاکسی


بهش از عشق خواهم گفت

از هجران

از شوریدگی

از تپش های قلب

از خشک شدن لب

از سرخ شدن گونه ها

از برق زدن چشم ها

از گریه های بی پایان در دلخوری ها و قهرها

و اینکه زندگی بدون هرکدوم از اینجا

یک جاش می لنگه


بهش یاد می دم

خودش رو دوست داشته باشه

خودش رو سانسور نکنه

خودش رو زندگی کنه

با همه تفکراتش



بهش یاد می دم حق داره تغییر کنه

حق داره گاهی احمق باشه

حق داره از دیگران درخواست کمک کنه

حق داره خودش رو در اولویت قرار بده

و باور نکنه که وظیفه زن از خودگذشتگی برای همسر یا بچه هاشه


چقدر حرفا دارم که با دخترک بزنم 




این نوشته الهامی است از مادرانگی ققنوس که دخترکی شیرین زبان دارد