X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1391 ساعت 10:49

زجر کش خانه!!!!!

دیروز جایی رفتم که سال ها بود نرفته بودم و کاش همچنان نمی رفتم 

 

دیروز عصر رفتیم باغ وحش ارم .. باغ وحش که چه عرض کنم ، دیوونه خانه وحش، قفس وحش،  زجرکشی وحش ...   همه حیوون ها  افسرده، بی رمق، اغلباً مشکلات پوستی داشتند، .. قفس ها به شدت کثیف و بد بو، پر از آشغال بستنی و پفک و دستمال کاغذی و برگ درخت و هر جور چیزی که تصور می کنید.... 

 

دلم سوخت ..دلم کباب شد ... از همه اسفناک تر شیرها بودند ... شیر ماده و شیر نر از هم جدا بودند هر کدوم توی دو تا قفس که از پشت به هم راه داشتند ولی برای اینکه بازدید کننده ها بتونن شیرها رو ببینن، درب های فلزی که به داخل قفس می رفت رو بسته بودند تا شیرها توی اون فضای کوچیک نزدیک میله ها باقی بمونند ..شیر ماده عین آدم های عصبی، بدون اینکه به آدم ها حتی نگاه کنه، فاصله در آهنی اول و دوم رو می رفت و پوزه اش رو به در می زد که این درها باز بشن و شیر بیچاره بره توی همون قفس زداخلی .. شیر نر هم  با اینکه رو به آدم ها نشسته بود، ولی جمعیت زیاد نادانی که جلوی قفسش جمع شده بودند، با صدای بلند شیر رو تحریک می کردند که نعره بکشه، شیر هم که غم و خشم و زجر و ترس توی چشماش و صداش بود، نعره می کشید .. با هر نعره این حیوون، جمعیت هم نعره می کشیدند و شیر هم دوباره نعره می کشید ..واقعاً دلم می خواست بشینم اونجا زار بزنم .دلم می خواست داد بزنم: خفه شید .. نمی فهمید حیوون بیچاره داره زجر می کشه؟  

 

خیلی بد بود ...شیر نر هم بعداز مدتی به سبک شیر ماده سرش رو چسبوند به درهای آهنی قفس که از این جمعیت بی رحم و نادان فرار کنه ....  

 

 

خیلی بد بود ... خیلی وحشتناک بود ...  کاش هیچ وقت نمی رفتم و نمی دیدم ..اون حیوون های زیبا رو می دید که هر کدوم یه گوشه ای کز کرده اند یا دارن قاطی آشغال ها دنبال غذا می گردن، خیلی بد بود ... 

 

من هیچ وقت برنامه های سیرک که توش حیوون باشه نگاه نمی کنم، هر برنامه نمایشی با حیوون ها به نظرم نوعی اذیت و ازار حیوون حساب میشه ولی باغ وحش، اون هم به سبک ایرانی ..... واقعاً خجالت آور بود