X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

یکشنبه 8 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 15:33

بودن یا نبودن؟ آیا مسأله این است؟

یلدا تو بلاگش نوشته: 

 

"خدا نیست چون : 

  

این وضع مملکت هاست 

 

این وضع دنیاست 

 

این وضع آدم هاست  

 

این وضع بچه هاست

 

این وضع زندگی هاست 

 

 

 

 

خدا هست چون :  

 

هست." 

 

 

پیش خودم فکر می کنم، اساساً، اینکه من بشینم فکر کنم،‌استدلال کنم، تصمیم بگیرم و حکم صادر کنم که خدا هست یا نیست، در بودن یا نبودن اون موجود یا قدرت برتر تغییری ایجاد می کنه؟ 

 

اگر باشه که خُب هست، اگر بخوام انکارش کنم مثل این می مونه که یه عضو بدنت رو بکنی، بعد بگی: نیست... خوب جای خالیش و زخمش که هست!!!! پس منکرش نمی شه شد .

 

اگرهم نباشه، که خُب نیست .. با گفتن من که هست نمی شه؟   

 


 

راستش رو بخواین،‌در واقع حقیقت اینه که من عصبانی هستم 

 

اصلاً خیلی هم عصبانی هستم.

 

اصلاً هم نمی دونم از چی عصبانی هستم.  

  


  

خیلی جالبه .. می دونید چی جالبه؟ اینکه وقتی از عصبانیتم نوشتم، انگار آروم شدم. انگار عصبانیتم کم شد.  

 

این راه حل رو یک ساله که یاد گرفتم. ولی انگار از اینکه این راه حل وجود داره لجم در می آد. در واقع از اینکه این مشکل اینجوری حل می شه لجم در می آد. 

 

نمیدونم چِم شده. فکر کنم دارم خل می شم.


من به بودن یا نبودنش نه فکر می کنم نه حکم صادر می کنم. من دوست دارم اگر باشه یا نباشه اون تعریفی که ازش دارم رو زندگی کنم.