ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
می نویسم و پاک می کنم
انگار که کلمات توی ذهنم ظرفیت بیان افکارم رو ندارند
دنبال کلمه های جدید می گردم
ولی کلمه ای که من رو توصیف کنه الان ندارم
یه توده در هم تنیده از شادی، ترس، امید، عشق، شور و غم
شاید به خاطر هوای پاییزه
این شوریدگی، سرگشتگی
این بی قراری
دلم می خواد با سهراب بخونم
"در دل من چیزی است، مثل یک بیشه نور، مثل خواب دم صبح
و چنان بیتابم، که دلم میخواهد
بدوم تا ته دشت، بروم تا سر کوه.
دورها آوایی است، که مرا میخواند"
یا شاید با ناظم حکمت که میگه:
"تو را دوست دارم،
چون نان و نمک
چون لبان گر گرفته از تب
که نیمه شبان در التهاب قطره ای آب
بر شیر آبی بچسبد!"
حالم حالِ خوبیه!!!!
چه روح بی قراری داری. با این شیدایی ممکن چند سال دیگه خسته و رفته بیافتی یه گوشه ای و ببینی دیگه حتی انرژی برای کارای کوچولوی روزانه هم نداری
نه برادر جان!!! ما که اول راه نیستیم ...این هم دفعه اول نیست ... افتان و خیزان می رویم
خوشحالم برای تو و حال خوبت. و اون لب گر گرفته در التهاب آب
آی آی آی آی!!!!! لب گر گفته رو نگو ...
شکر خدا که خوبی. مام خوبیم.

تو را دوست دارم چون نان و نمک
- و دور همی بگپیم بعد از هشت ماه،حالا من باهات بیشتر هماهنگ می کنم.شما هم پایه باش!
این قسمت را در اس ام اس ها زیاد به کار می برم
...
آبجی ما قراره کافه نادری دور هم جمع بشویم،چند تایی از بچه های وبلاگستان،نظر مساعد داری؟می آیی ببینیمت - اگر کاری پیش نیاد البته
من پایه می باشم برادر جان
ما را همین بس که حالتان حال خوبی ست بانوووو...
ارادت های مرا تحویل بگیرید!!!
جیک جیک برای لبان گر گرفته...ولی نه از تب!
جیک جیک شما بر قلب ما می نشیند

حال خوبت مستدام !
مرا می شناسی.
آری آری می شناسمت