ش | ی | د | س | چ | پ | ج |
1 | 2 | 3 | 4 | 5 | 6 | 7 |
8 | 9 | 10 | 11 | 12 | 13 | 14 |
15 | 16 | 17 | 18 | 19 | 20 | 21 |
22 | 23 | 24 | 25 | 26 | 27 | 28 |
29 | 30 |
چندین شب پیش، دو نفر از بچه های فامیل که حسابی اهل دل هستند پیش ما بودند، چراغ ها خاموش بود به غیر از یک لامپ کوچک،...پنجره باز و نسیم خنک و صدای درختان و پرنده ها ......
بچه ها لبی تر کرده بودند و از اون شب های استثنایی بود که کاوه حال خوبی داشت، دفتری که توش اشعار و ترانه های محبوبش رو می نویسه آورده بود، می خوند .. بعد هم زد زیر آواز .. کاری که خیلی کم می کنه ....با صدایی که باعث اولین لرزش های عاشقانه دل من برای خودش شده بود .... برامون حسابی می خوند که:
پر کن پیاله را ... کین آب آتیش .. دیریست ره به حال خرابم نمی برد
این جام ها که در پی هم می شوند تهی .....
دریای آتش است که ریزم به کام خویش ....
گرداب می رباید و .... خوابم نمی برد
پر کن پیاله را ... کین آب آتیش .. دیریست ره به حال خرابم نمی برد
من با سمند سرکش و ... جادویی شراب ... تا بیکران ... عالم پندار رفته ام
تا دشت پر ستاره ..... اندیشه های گرم .....
تا کوچه باغ خاطره های گریزپا ... تا شهر یادها ....
دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد
هان ای عقاب عقل .. از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن ... پرواز کن ..... به دشت غم انگیز عمر
آنجا ببر مرا ....... که شراب هم نمی برد
آن بی ستاره ام .... آن بی ستاره ام .... که عقاب هم نمی برد
در راه زندگی ..... با این همه ... تلاش و تمنا و تشنگی
با اینکه ناله می کشم از دل ... که آب ... آب
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد...دیگر فریب هم به سرابم نمی برد... پر کن پیاله را
به قدری حالم خوب بود که حد نداشت .. انگار در بی وزنی معلق بودم ... یه آرامش و حال عجیبی اون شب همگی داشتیم ... توی اون چند ساعت از سر شب تا نزدیک های صبح، فقط دور هم شعر خوندیم و شجریان گوش دادیم و نوشیدیم و من با تمام وجود لبریز از آرامش و خوشبختی بودم .....
خوشبختی برای من خیلی نزدیکه، خیلی ساده است، کاش همه این حس رو تجربه کنند
از اینکه می بینم خوشحالی خیلی خوشحالم
کاوه شوهرتون هست؟
موفق باشی
سلام دختر جان
چه جماعت اهل دلی، من عاشق شب شعرای این مدلیم و خراب اینکه یکی صداش خوب باشه و بخونه برامون . خنکی و آرامش رو لابه لای خطوط نوشته ات میشد حس کرد.
و البته چه عشق ناب و قابل ستایشی
مرسی .. جای همه دوستای باحال خالی بود
خواهر اگر بدانی ما هم از آرامش تو چقدر خوشحالیم.یادت هست دلتنگی های یاهو 360 را؟از تنهایی می نوشتی؟از غم می نوشتی؟
الان هم گاهی مینویسی ولی آن ته دلت انگار قرص است،و قرص بماند
راستش دقیقاً یادم هست .. هنوز هم گاهی دلم برای اون دلتنگی ها تنگ میشه .. ولی وقتی تغییر اتفاق می افته ..دیگه افتاده ... نمیشه دوباره رفت تو حال واحوال سابق یا احساسات اون زمان رو نوشخوار کرد
غم بشر رو به انسانیت متصل نگه می داره ....ولی به قول تو دلم قرصه برادر ...
اینقدر از ارامش و خوشبختیت خوشحالم که نوشتنم نمیاد




















جدی می گم
امیدوارم تا ابد خوشبخت باشین
...
قربان شما ... برای تو هم آرزومندم
وای عزیزم
دل منم هوای شب نشینی هام رو کرد
شاد بودنت شادم کرد
شاد باشی
ممنون .. امیدوارم باز هم فرصت برای این شب نشینی ها ایجاد بشه
"محبتش را با احترام برایم خرج می کند " این آخرشه . آخر بخت ... پیوندتان مبارک .
بچه ها لبی تر کرده بودند
عین تو فیلما بود
چرا آپ نمیکنی؟
نمی دونم ... نوشتنم نمی آد .. حرفم نمی آد
سلام
این مجلسی که شرحش رفت نزدیک به بهشت موعوده.
یادم باشه اگه همچین حالی دست داد بیام سر به وبت بزنم و شعری رو که نوشته بودید زمزمه کنم
عالی بود
ممنون... واقعاً اینجوری بود .... برید آهنگ "جام تهی" محمدرضا شجریان رو دانلود کنید و حالش رو ببرید .. بدون شراب هم آدم رو مست می کنه