X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

شنبه 9 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 13:43

ایده آل من!!!!!

دلم تنگ شده

واسه اون وبلاگستان شلوغ که هر روز هم سر می زدی، باز هم عقب بودی

دلم واسه نوشته های پشت سر هم و کامنت های پشت سر هم تر تنگ شده

دلم میخواد ببینمتون

رها، مترجم دردها، پیانیست، ماهی، یار افتاب، قوری، و همه بقیه ها

دلم میخواد بشینیم حرف بزنیم

از تجربه ها، خاطرات، خوشی ها، ناخوشی ها،

کتاب، فیلم، موسیقی، مسافرت

زندگی، عشق، منطق، انصاف، عدالت

انسان، آینده، گذشته، حال ...


وای من با شماها همیشه حرف دارم

باهاتون پر میشم

خالی میشم

لبریز میشم



دلم واسه همه دوستام تنگه

واسه اونهایی که باهاشون حرف داری بزنی

اونهایی که می تونی باهاشون گریه کنی

می تونی دلت بسوزه

می تونی عصبانی بشی

می تونی به هم بریزی و در نهایت


وقتی ازشون جدا میشی

آرومی، خوشی، لبریزی و در عین حال خالی هستی


دلم می خواد تو این هوا به کار فکر نکنم، به حقوق، به مرخصی، به وظایف خانوادگی

به تمیز کردن خونه، به تاکسی گرفتن،

به هیچ کدوم از باید های روزمره فکر نکنم


فقط با دوستام باشم،

چایی بنوشم،

راه برم،

نفس بکشم

بخندم

حرف بزنم

بنویسم

بخونم

....

زندگی کنم