X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

شنبه 2 آذر‌ماه سال 1392 ساعت 17:41

آرامش در خواب


باران حدود ساعت هفت شب باریدن می گیرد. ابتدا مردّد, چند قطره روی شیشه جلوی اتومبیل, چند نقطه روشن روی کثیفی شیشه ها. آنقدر نیست که بخواهیم برف پاکن ها را روشن کنیم.

"آن" و "ایزابل" روی صندلی های عقب چرت می زنند. "آدرین" همانطور که همیشه روی عکس هاست, بین دو خواهرش نشسته. جرقه ای در چشمهایش این سو و آن سو می رود, پرتوی از شادی. خوابِ دخترهای بزرگتر به او اطمینان می‌بخشد. وقتی کسانی که دوستمان دارند تسلیم خواب می شوند, هیچ اتفاق بدی نمی تواند بیفتد. ...

ایزابل بروژ / کریستیان بوبن

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


اکثر وقتا وقتی کنارم میخوابی

وقتایی که توی اوج خوابی و من اتفاقی بیدار میشم

وقتی نگاهم بهت می افته

دلم هُرررری می ریزه

آخه خوابیدنت خیلی آروم و آرامش بخشه


وقتایی که  آروم و معصومانه می خوابی

اون موقع که مثل بچه ها خودت رو جمع می کنی،

یه طرفی به سمت من می خوابی

سرت کمی به سمت پایین خم میشه

اون موقع ها


اون وقت سرم رو می ذارم روی بالش

بهت نگاه می کنم

چند دقیقه بهت زل می زنم


نفس کشیدن های آرومت

بهم حس آرامش میده

حس اطمینان، امنیت


اون لحظه هیچ انتظاری ازت ندارم

فقط دلم میخوام همیشه با همین حس

کنارم باشی

هیچ وقت این رابطه باعث پریشونی و سرگشتگیت نشه

همیشه با همین حس کنارم بخوابی

چون باور کنی که دوستت دارم

و اون موقع "هیچ اتفاق بدی نمی تواند بیفتد"


همین!!!!!!



پ.ن: با اندکی تغییر در برداشت از نوشته بوبن