X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1392 ساعت 10:14

نیاز دارم به تغییر!!!!!


به حال و روزم نگاه می کنم

هر روز کلی حسرت و غر و با خودم زمزمه می کنم

با خودم به هر طرف می کشم

آخر شب خسته و داغون، عین آوار توی رختخواب می افتم


بعضی از رفتارهایی که از سن 20 سالگی همیشه بهم ضربه زده اند رو

دائم تکرار می کنم

چون برام راحت تره، چون تغییر سخته

چون می دونم نتیجه این رفتار اینه که من آخرش یه حس سرخوردگی آشنا

در درونم احساس می کنم

به خودم حق میدم دلم واسه خودم بسوزه

دنیا رو مقصر بدونم

تربیت پدر و مادر، بخت، اقبال، شانس

همه چیز رو مقصر بدونم



آره!!!من یه مدلی ام که تعداد آدم های کمی مثل من هستند

آدم های کمی مثل من با سر توی روابط می روند

آدم های کمی مثل من از همه چیزشون مایه می گذارند

برای روابطشون، برای کارشون، برای دوستانشون، 

آدم های کمی اینقدر کلاً درگیر دنیا هستند

من می خوام استایل خودمو حفظ کنم

ولی دهنم داره صاف میشه، پدرم داره در می آد


خسته شدم از این وضعیت

می خوام تغییرش بدم

از این خستگی و ناکامی دائم

واقعاً خسته ام


دنیا فعلاً همینه

من هم که جرأت خودکشی ندارم

یا الان هنوز اونقدر داغون نیستم که این کارو بکنم

پس باید یه کم کوتاه بیام از مواضعم


می خوام آهنگ های غمگین رو بزارم کنار

فیلم های غمگین، آدم های غمگین

می خوام شاد باشم

می خوام بخندم

می خوام از کوچکترین فرصت برای شاد بدون لذت ببرم

از شادی های کوچک سطحی استفاده کنم

می خوام قوی باشم

می خوام از این حس قربانی بودن دائمی خلاص کنم خودم رو


دیگه حاضر نیستم به مرگ بگیرم که به تب راضی باشند

برای هر چیزی به اندازه ای که برایم مایه بگذارند، مایه می گذارم

هرچیز و هرکس که حالمو بد کنه میذارم کنار

فراموشش می کنم


تغییر خیلی سخته

سن 32 برای یه همچین تغییر بنیادی

سن شاید چندان خوبی نباشه

ولی اگر من قویم، اگر تا الان موضعم رو حفظ کردم

حالا این قدرت رو در جای دیگه به کار می برم

جایی که برام فایده داشته باشه



به قول داروین (که خودم این نقل قولش رو خیلی دوست دارم)

قویترین ها و تندترین ها نیستند که در دنیا باقی می مونند

بلکه اونهایی باقی می مونند که انعطاف پذیر ترند