X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

شنبه 20 مهر‌ماه سال 1392 ساعت 15:34

روایت جدید از دردهایم

بحران هویت هفته گذشته سپری شد

بحران که همیشه هست، ولی بعضی بحران ها بدجور آدم رو با سر زمین میزنه

این هفته آسمان زندگی کمی باز تر شده و افتاب کمرنگ پاییز خودش رو به رخ می کشه


آدم خوبه که با خودش روراست باشه

2 ماه گذشته، 2 ماه پر تلاطمی بوده اند واسه من!!!

می تونم به خودم بگم، این ها هم می گذره، ولی الان اصلن دلم نمیخواد

این تلاطم ها به سادگی بگذره


دلم می خواد ازشون یاد بگیرم

چون کلی نکته و درس برای یاد گرفتن دارم

چون کلی چیزاها رو باید ترمیم کنم، مسائلی که اگر الان حل نشن

چند وقت دیگه دوباره خفت یقه منو می چسبن و زندگیم رو به هم میریزن


قصه، قصه استاندارد و عالی بودن و کمال گرایی نیست

قصه آرامش داشتن و دوست داشتن خودمه

قصه اینکه واسه هر چیزی، خودت رو سرزنش نکنی

خودت رو مقصر ندونی

برای خودت حق قائل بشی

حتی حق اشتباه کردن


اینکه هرکس ناراحت بود به خودت نگی:

نکنه من کاری کردم؟ نکنه من حرفی زدم؟ نکنه آسایشش رو به هم زدم

نکنه از من ناراحته؟ نکنه من انتظارش رو برآورده نکردم؟

این وظیفه منه، این اصل یه رابطه است که من همواره نگرانش باشم

همیشه به فکرشون باشم، و اگر اون ناراحته، پس تقصیر منه


خلاصه قصه من، قصه دوست داشتنه

ولی دوست داشتن خودم، نه دیگران


2 ساله دارم جدی رو این قضیه کار می کنم

فکر می کردم خیلی خوب شده ام و البته هم تغییراتی کرده ام

ولی با این حال هنوز این مشکل نهادینه در من

توی روزای سخت، می زنه بیرون و سیلی های محکم می زنه به صورتم

درد این سیلی هاست که تنم رو به درد می آره و اشکام رو سرازیر می کنه