X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

دوشنبه 18 شهریور‌ماه سال 1392 ساعت 12:46

خیالبافی های یک زن بیمار


سرما خورده ام، البته غیر از بی حالی، سرفه، سینه سنگین و احتمالاً عفونی نشانه دیگه ای ندارم.

ولی همین ها برای اینکه لوس بشم و بی حال باشم کافیه



دوست داشتم الان خونه بودم، یه لباس نخی گشاد تنم بود،

توی تخت، زیر پتو ولو شده بودم و به پنجره زل می زدم

دوست داشتم تو از پشت سرم، می اومدی زیر پتو،

دستات رو دور کمرم حلقه می کردی و منو می چسبوندی به خودت

من هم با همون حالت شلخته و بی حوصله، خودم رو توی بغل تو جمع می کردم


دوست داشتم همینجوری توی سکوت، چند دقیقه با هم به پنجره زل بزنیم و من

فقط گرمی آغوشت رو پشتم احساس کنم

نیاز ندارم حرف عاشقانه بشنوم یا کف دستت رو روی تنم احساس کنم

فقط دلم حضورت رو می خواد ... گرم، مشتاق و همراه



هوا سرد نیست ولی پشت من خیلی وقته که خالی و سرده