X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

چهارشنبه 11 مرداد‌ماه سال 1391 ساعت 09:37

صعود یا عروج؟؟؟

بعد از حدود دو ماه برنامه مداوم و کوه رفتن، آخر هفته گذشته من با تیم کمیته کوهنوردی کانون فارغ التحصیلان دانشکده فنی رفتم دماوند ... 


از جبهه غربی دماوند که شیب زیادی داره رفتیم بالا .. چون می خواستیم برنامه رو 2 روزه برگزار کنیم مجبور بودیم جبهه غربی رو انتخاب کنیم که مسیر کوتاهتری داره.


صبح پنجشنبه از تهران راه افتادیم. ساعت 10با نیسان و لندرور از ساختمان فدراسیون کوهنوردی توی پلور به سمت پارکینگ جبهه غربی حرکت کردیم و حدود ساعت 11 راهپیمایی تا پناهگاه سیمرغ شروع شد. بعد از 3 ساعت و نیم رسیدیم پناهگاه، یه کم استراحت کردیم و نهار خوردیم ... بعدش برای هم هوا شدن، تا ارتفاع 4600 رفتیم بالا و یه عالمه عکس انداختیم و اومدیم پایین


ساعت 9:30 خوابیدیم و صبح ساعت 5:10 از سیمرغ به سمت قله حرکت کردیم. حدود ساعت 11:30 توی ارتفاع 5450 بودیم و ساعت 13:15 اولین نفر رسید قله. حدود ساعت 7 عصر ما دم پناهگاه سیمرغ بودیم و علی رغم خستگی وحشتناک، وسایل رو جمع و جور کردیم و به سمت پارکینگ حرکت کردیم.


ساعت 2:30 من رسیدم خونه که واقعاً له و لورده ولی پر از سرزندگی و آرامش بودم



تجربه عجیبی بود. برنامه فشرده و سنگینی بود، ولی بی نهایت برای من تجربه دوست داشتنیی بود .. هیچ وقت از هیچ سختی کشیدنی اینقدر لذت نبرده بودم. تیم خیلی تیم خوبی بود ..بچه ها خیلی یکدست و همدل بودند... واقعاً با هم راحت و خوش بودیم ...سرپست و کمک سرپرست برنامه خیلی حرفه ای و همدل و حمایت کننده بودند.


بالا رفتن و پایین اومدن از اون شیب، دیدن اون مناظر، هوا، سکوت، آرامش، برنامه ریزی، هوای سرد  و کلی برف وسط تابستان، خستگی، سرپرستی سرسختانه و دیکتاتوری و  کار تیمی بسیار قوی لحظه لحظه رو برای من لذتبخش کرد.


موقع پایین اومدن کلی زمین خوردیم و توی برف لیز خوردیم و کله پا شدیم. ولی خیلی خوب بود.


نمیدونم چطوری توصیف کنم که شما هم توی حس و حال وهوای من شریک بشید ... خیلی خوشحالم که علی رغم همه موانع اجتماعی، از تصمیمم منصرف نشدم.



وقتی یاد اون شرایط می افتم دلم تاپ تاپ می کنه.



آرزو می کنم توی همه سختی های زندگی، لحظات لذتبخش و دلخواهتون رو تجربه کنید