X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

چهارشنبه 28 تیر‌ماه سال 1391 ساعت 23:23

روشنفکر نمایی!!!!

عصبانیم .. توی دلم تشویش دارم .... از این قضاوت ها ... از این حکم صادر کردن ها .. از این فرهنگ پر از سرکوبی .. سرکوبیی که فضیلت شمرده میشه ...


من الان چند وقته جدی دارم کوهنوردی می کنم .. برام هیجان انگیز، نشاط آور، آرامش بخش و ارضا کننده است ... ولی تقریباً هرکس که می شنوه چی کار می کنم، یه جوری بهم نگاه می کنه (اگر البته حرف مستقیمی نزنه) .. چرا؟ چون من تنها می رم و کاوه باهام نمی آد ... خودش تمایل چندانی به این ورزش نداره ... ولی من واقعاً دوست دارم و به خاطرش هیجان زده ام. ولی اینکه این برنامه یه برنامه مشترک نیست خیلی عجبیه و قسمت جالبش اینه که همه براشون عجیبه که چطور کاوه مشکلی نداره؟!!!!!! واقعاً مخک سوت می کشه که چون من ازدواج کرده ام، رفتن برنامه های کوهنوردی به خصوص اگر شب مانی توی کوه داشته باشه، خیلی کار نادرستیه ...


اینکه من با یه گروه معین و مشخص و این کاره میرم اهمیت نداره ..این مهمه که چرا من انتخابم اینه؟ از همه بیشتر حرف مامانم عصبانیم کرد که امروز بهش وقتی گفتم فردا دارم میرم توچال و شب هم قله می مونیم، بهم گفت که اگر می خواستی این کارا رو بکنی چرا ازدواج کردی؟؟؟؟!!!!!! مامان روشنفکر اهل مطالعه و فرهنگ من که دم از تساوی حقوق زن و مرد می زنه


چه ربطی داره؟؟؟؟ مگه قراره بعد از ازدواج آدم انتخاب های جدید اینجوری نداشته باشه؟ مگه من کجا می رم؟ چه می کنم؟ خیلی عصبانیم .. خیلی بهم برخورده ... خیلی زورم گرفته ... اگر کاوه این برنامه رو انتخاب می کرد، باز هم واکنش ها همین بود؟؟؟ یا اینکه احتمالاً همه می گفتن: خیلی خوبه ... ورزشه .. خوبه که نمی ره دنبال هزار جور کار دیگه!!! باز هم میره کوه ....


حالم بهم می خوره از این دیدگاه ها!!!! هیج وقت توی چنین محیطی حاضر نیستم یه آدم دیگه رو متولد کنم ...


من باور دارم که تصمیمم اشتباه نیست ... حرف دیگران هم مهم نیست ولی آزاردهنده است