X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

سه‌شنبه 13 دی‌ماه سال 1390 ساعت 20:40

اصلاحیه

شاید نوشتن از اختلاف سر جریان مسافرت و چیزی که در مورد کاوه گفتم درست نبود، شاید هم درست بود. مطمئن نیستم ولی چیزی که نوشتم بدون سانسور بود ... 

 

مهمترین قسمت نوشته قبلی برام، اعتراف به عدم شناخت مناسب بود. حتی شناخت از خودم.  این چند ماه اخیر من شدیداً احساس سردرگمی دارم. این سردرگمی از همین نتیجه است که تازه فهمیده ام خیلی چیزا در مورد خودم نمی دونستم و نمی دونم. خب وقتی خودت رو درست نشناسی مسلماً شناختت از دیگران هم توش شک و شبه هست و همین طور، انتخاب ها هم شاید خیلی درست باشه.  

 

نمی خواستم کاوه رو تخریب کنم. دوست ندارم کسی در موردش قضاوت کنه. .چیزی که نوشتم یه خصوصیت از اون آدمه. مسلماً اگر اون هم یه وبلاگ داشته باشه، کلی خصوصیت از من می تونه بنویسه که خوب نخواهند بود.  هیچ از کدوم از حرفای من و غرغر های من به معنی بد بودن اون نیست. فقط شرایطم و احساساتم رو توصیف می کنم

 

 

کاوه خیلی مرد خوبیه. خیلی صادقه، سالمه، خوش تیپه، خیلی مودب و با سواده. مرد مهربونیه هرچند که ابرازش نمیکنه .... اونقدر خصوصیات خوب داره خیلی طول می کشه بنویسم و به خاطر همین چیزا من واقعاً واقعاً واقعاً دوستش دارم ولی خب روش زندگی ما با هم فرق داره و اینکه تجربه زندگی زیر یک سقف با هیچ تجربه دیگری برابر نیست. سفر، شناخت فامیلی و خانوادگی و ... با زندگی کردن زیر یه سقف خیلی فرق داره. پذیرفتن اون چیزی که من هستم و طرف مقابل من هست (حالا هر کسی باشه فرقی نداره) کار راحتی نیست. من وقتی عاشق کاوه شدم خیال می کردم که خوب شناختمش و در واقع عاشق همینی که هست شده ام. ولی زندگی متأهلی بهم نشون داد که من، هم خودم و انتظاراتم از "همسر" رو خوب نمی دونستم ، هم در شناختم از کاوه کامل نبوده، هم اینکه یک انتظار اشتباه برای خودم ساختم و اون هم این بود که کاوه رو می تونم تو اون چیزایی که دوست دارم تغییر بدم 

 

خودم می دونم اشتباه خیلی بزرگی بود. ولی الان دوگانگی بین دوست داشتن و انتظارات و در عین حال یک عالمه حاشیه دیگه، شده اند خوره روح من. شرایطم رو پذیرفته ام ولی  راه حل پیدا کردن خیلی سخته 

 

دوست داشتم حرفام رو بشنوید. من قصد تخریب هیچ چیز رو ندارم. فقط می خوام حرفام رو بزنم که از فشار خلاص بشم. 

 

کاش کاوه بشنوه و باور کنه که من خیلی دوستش دارم و واقعاً دلم براش می تپه.