X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

یکشنبه 6 آذر‌ماه سال 1390 ساعت 15:42

اعتیاد

اوائل تفریحی بود 

روزایی که جمع بودیم 

وقتی اوضاع خوب بود 

وقتی غم کم بود 

 

 

اوائل من میرفتم سراغش 

هر وقت که دلم می خواست 

نه هروقت که اون می خواست

کم کم ازش خوشم اومد

دوست داشتم هی برم سراغش

دوست داشتم حسش کنم

 

وقتی می رفتم سراغش 

سرم سبک میشد

روحم آروم میشد

انگار که توی تنم جا می گرفت 

 

 

تا اینکه یه روز 

تصمیم گرفتم که بزارمش کنار 

می خواستم به خودم نشون بدم که تفریحی بوده

دیدم گرفتارش شدم 

دیدم که اون منو انتخاب کرده

دیگه تفریحی نبود 

دیگه فقط به خاطر سبکی سرم نبود 

دیگه فقط به خاطر آرامش روحم نبود 

 واسه نفس کشیدنم بود 

برای شاد بودن 

برای زندگی کردن 

برای احساس کردن 

برای احساس شدن 

 

 

فهمیدم معتاد شدم 

 

 

جریان ما شد جریان اون معتاده که ازش پرسیدن چی شد که معتاد شدی؟ 

 گفت فقط روزای تعطیل می کشیدم .. یه دفعه خوردیم به تعطیلات عید ....  

 


پ.ن : چه کس مرا از مهربان شدن تو با من مأیوس می کند؟      

 

 

پ.ن 2: می نویسم تا منفجر کنم 

           نوشتن انفجار است