X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

شنبه 23 مهر‌ماه سال 1390 ساعت 17:23

به تو گفتم، نگفتم؟

یه ماجرای عجیب تعریف کنم؟  

 

یکی از دوستای من فیلمبردار عروسی است ... چند سال پیش تعریف می کرد که برای فیلمبرداری یک مجلس عروسی رفته بودیم، مهمانان داماد خیلی کم بودند، خانواده عروس هم خیلی کم و بسیار ساکت بودند ... عروس و داماد خیلی خوشحال و سرحال بودند و عروس سه تا دوست دختر داشت که به شکل عجیبی از سر و کول داماد بالا می رفتند و باهاش خیلی صمیمی بودند .. وسطای عروسی، دوست من با خواهر داماد کمی صمیمی شد و شروع به حرف زدن کردند. دید که خواهر داماد خیلی دمقه .. ازش پرسید " چرا اینقدر مجلس شما ساکته و بیشتر دمق به نظر می رسید تا خوشحال؟ "

 

خواهر داماد هم سر درد دلش باز می شه و تعریف می کنه که .... "برادر من، 3 سال پیش با یه دختر خانمی اشنا شد و ازدواج کرد. این عروس خانم چندتا دوست صمیمی داشت که همیشه با عروس و داماد بودند . .. حدود چند ماه بعد از عروسی، عروس خانم از داماد تقاضا می کنه که با یکی از این دوستاش ازدواج کنه، چون عروس و دوستش بی نهایت به هم وابسته هستند و بدون هم و دور از هم زندگی نم یتونند بکنند ... داماد که فکر می کرد این از اون امتحانات عجیبی هست که زن ها از شوهراشون می گیرند تا میزان علاقه اونها رو کشف کنند به شدت این پیشنهاد رو رد می کنه ولی با اصرار شدید و در خواست عروس و آشنایی بیشتر داماد با اون دوست، کم کم این پیشنهاد جدی میشه و بعله،...... در سالگرد ازدواج، عروس دوم به خانواده اضافه میشه،  

 

در طول  سال بعد از ازدواج دوم، دو تا عروس خانم ها از داماد در خواست می کنند که دو تا دیگه از دوستانشون رو هم که این چهار تا با هم خیلی خیلی صمیمی بودند، به عقد ازواج خودش در بیاره. برای اینکه حرف و حدیثی هم در نیاد، مهریه و این چیزا هم خیلی ناچیز در نظر گرفته میشه و این عروسی در واقع عروسی دوست چهارم بود  و اون سه تا دوست عروس خانم که از کول داماد بالا می رفتند درواقع هوو های عروس بودند ...."

 

نکته جالب اینکه اقای داماد که وضع مالی مناسبی داشته،در یک آپارتمان چهار طبقه در هر طبقه برای هر عروس یک خانه مجزا تهیه کرده است و الان این 5 نفر در شادی و سلامتی در حال زندگی هستند 

 

 

هر جوری فکر می کنی این جریان غیر طبیعی هست ولی خب اتفاقات عجیب غریب در دنیا زیاده 

 


به تو گفتم منو عاشق نکن دیوونه میشم 

منو از خونه آواره نکن، بی خونه میشم  

 

به تو گفتم، نگفتم؟ به تو گفتم، نگفتم؟ 

 

 

خطر کردی، نترسیدی منو دلداده کردی

تو کردی هرچی با این ساکت افتاده کردی 

دیگه از کوچه من راه برگشتن نداری 

منم دوست و دشمن، کسی جز من نداری 

 

به تو گفتم، نگفتم؟ به تو گفتم، نگفتم؟  

 

 

نگفتم دل من بی اعتباره،  

اگر عاشق بشه پروا نداره 

نمی فهمه خطر این مرغ بی دل 

قفس میشکنه میره تا ستاره 

 

به تو گفتم، نگفتم؟ به تو گفتم، نگفتم؟   

 

 

به تو گفتم اگه مستم کنی مثل پرنده 

دیگه از من نپرس مستی عاشق چون و چنده 

چنان دلسوخته میزنم به اسمت زیر آواز 

که آوازه من راه فرارت رو ببنده 

 

به تو گفتم، نگفتم؟ به تو گفتم، نگفتم؟   

  

 

  

 

اینجاست که شاعر میگه: هی وای من!!!!! هی وای از دل سوخته عاشقا ..... 

 

این ترانه را دانلود کنید