X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

سه‌شنبه 8 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 21:38

بانو

تو را بانو نامیده‌ام

بسیارند از تو بلندتر، بلندتر

بسیارند از تو زلال‌تر، زلال‌تر

بسیارند از تو زیباتر، زیباتر

........................

اما بانو تویی

..........................

از خیابان که می‌گذری

نگاه کسی را به دنبال نمی‌کشانی

کسی تاج بلورینت را نمی‌بیند،

کسی بر فرش سرخ زرین زیر پایت

نگاهی نمی‌افکند.

.............................

و زمانی که پدیدار می‌شوی

تمای رودخانه‌ها به نغمه در می‌آیند

در تن من

زنگ‌ها آسمان را می‌لرزانند

و سرودی جهان را پر می‌کند

تنها تو و من

تنها تو و من، عشق من

به آن گوش می‌سپریم

 

 پابلو نرودا 

 

 


برای تو و بانوی قصه زندگیت ... این رو باور کن که بانوی قصه تو جزو خوشبخت ترین بانوان دنیاست، حتی با اینکه تو در کنارش نیستی.... چون عشقی رو تجربه کرده که خیلی ها هیچ وقت به خواب هم نمی بینند که ازش برخوردار بشوند