X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

سه‌شنبه 1 شهریور‌ماه سال 1390 ساعت 23:15

خدایا ...

خدایا .. امشب بعد از چندین ماه رمضون اومدمم باهات حرف بزنم، اون هم پای بلاگ اسکای 

 

می خوام باهات حرف زنم، نه قرآن سر می گیرم، نه جوشن می خونم 

 

فقط میخوام حرف بزنم ... می خوام بگم میدونی چقدر دل آدم ها داغونه، میدونی هممون گیر کرده ایم،  خودت یه حرکتی بزن دیگه

 

خدایا خودت بیا بغلم کن، بیا پایین، بشین کنار ما،  

 

 

خدایا تو خودت میبینی من چی کارا کردم، می دونی من با چی درگیرم، خودت کمکم کن .. کمک کن عین "گاو نه من شیر ده" نباشم .. من خودتو می خوام، خدایا من مستقیم خودتو می خوام، بی واسطه، بی واسطه، خدایا بیا کنار من هم بشین چایی بنوش،  یعنی من از ابی کمترم؟ چی میشه؟  

 

 

خدایا اینجا چند نفر دیگه هستن که خیلی فوق العاده اند .. هرچی خوبی برای خودم خواستم، برای اونها هم می خوام .. چون عین خودم باحالند ...خدایا .. خدایا .. خدایا ... 

 

خدایا من چند تا عرض مادی هم دارم ..لطفاً کل پولی که از مجتبی طلب دارم تا آخر شهریور بهم بده، خدایا اپلای کردن رو برای من راحت کن می دونی من خیلی تنبلم، یه جوری ردیفش کن که بشه ... من نمیدونم دیگه، خدایا یه ماشین هم تو بانک سامان برنده بشم، یه برنامه سفر هم واسه ما جور کن .. همین ها دیگه فعلاً 

 

خدایا سلامتی یادم رفته بود .. سلامتی رو بزار قبل از همه، اولویتش از همه چیز مهم تره