X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

یکشنبه 30 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 11:32

هذیان گویی

هفته پیش یه فیلم دیدم "اینجا بدون من" که خوشم اومد، یه جوری خاصی بود، به خصوص که در لحظه آخر آخر آخر من برداشتم این بود که قصه اتفاقاً اصلاً گل و بلبل و فیلم هندی نبود، چون از آخرش احساس می کردی داری فیلم هندی می بینی که دل به دلدار می رسه، ولی صحنه آخر آخر نظرم رو عوض کرد ..... 

 

دو تا کتاب تموم کردم "مرد است و احساسش" ‌از خاویر ماریاس که عنوانش برام جالب بود، بعد دیدم قصه اش هم بد نبود، از نصفش به بعد خیلی بهتر بود تا اولش  

 

و "بعضی ها هیچ وقت نمی فهمند" که فوق العاده بود، اسم نویسنده اش تا همین الان یادم بود که از ذهنم پرید ... خیلی صریح نوشته شده،‌ایده های جالبی داره ... براتون بعداً یه چند خطی ازش می نویسم. 

 

"اعترافات" ژان ژاک روسو رو هم شروع کردم که خیلی خوبه، کتاب"سرگذشت حاجی بابا اصفهانی" رو اونقدر لفت دادم تا بخونم که مامان ازم پس گرفت. خیلی سخت بود 

 

فرانسه هیچی نمیخونم، از مجموع 5 جلسه ترم جدید، یه جلسه رفته ام، به دروغ به همه گفتم که کلاس رفتم ولی نرفتم، می رفتم تو پارک سرخه بازار همین جوری می نششتم و فکر می کردم. نمی تونم تمرکز کنم ... یعنی اون دو هفته اونجوری بودم ... در کل هم  اصلاً حس رفتن ندارم. امروز کلاس دارم ولی حوصله ندارم برم ... هیچی بلد نیستم، کلاس دو در کردن خیلی حال می ده

 

دوست دارم سر کار نرم، دوست دارم بیرون از خونه نرم، فقط برم شمال مثل اون دفعه که با مامانم رفته بودم، حتی کاوه هم نباشه، چقدر بده آدم مجبوره بعد از ازدواج همش با همسرش باشه، اگر نباشی هزار جور عواقب داره، دوست دارم یه مدت تنها زندگی کنم، هیچ نعهدی هم به هیچی نداشته باشم، خیلی خوب بوداااااااااااااا،  

 

کاش می شد همیشه در حالت عشق و عاشقی می موندیم، خیلی خوب بود، همش قلبت تند تند میزد، همش دلت می خواست الکی اس ام اس بدی، همش دنبال بهونه بودی که به طرف زنگ بزنی، الان هم بعضی وقتها پیش می آد ولی اون موقع ها خیلی بهتر بود، کلاً کار یواشکی یا غیر رسمی بیشتر حال می ده 

  

دلم تعطیلات تابستونی می خواد .. مثل اونموقع ها بعد از امتحان های ثلث آخر یا ترم آخر، چرا زندگی تعطیلات تابستونی نداره؟ 


شبیه هذیان شد تا فکر، ولی همینه دیگه .. این منم .. با همه این پریشونی ها 

 

ته نوشت: بابا بعضیییی ها!!! چطور میتونند اینقدر تندتند کتاب بخونند؟ یه کاری می کنن آخر از سر حسودی برویم کار شکنی کنیم بیاندازیم گردن شیطان بزرگ