X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

شنبه 22 مرداد‌ماه سال 1390 ساعت 00:49

تناقض

زندگی چقدر تناقضاتش زیاده ...  

 

 

وسط بحث و جدل که داشتم کلی حرف های نا مهربانانه و گاهی غیر منصفانه به کاوه می گفتم، پاش خورد به میز وسط مبل ها و یه آخ بلند گفت و نشست زمین

 

چنان از نگرانی پریدم پاشو گرفتم، گفتم "چی شد؟ خیلی درد گرفت ؟ بمیرم الهی ...." که قاه قاه زد زیر خنده  

 

آخه این احساس من دارم؟ در آن واحد می تونه از صفر به 100 برسه 

  

چه می دونم .. خیلی بد اخلاق شدم