X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

جمعه 6 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 13:57

آخرین خزعبلات ذهنم

بعضی وقتها حوصله ام از خوندن بلاگ های عاشقونه و دل سوخته سر میره 

 

هیچ نظریم نمی یاد که براشون بنویسم 

 

شاید هم چون به مراد دلم رسیدم دیگه این چیزا واسم بی معنی شده   

 

این که گفتم چرند بود ولی انگار بعد از ازدواج نگام به عشق عوض شده .. دیگه اونی نیست که توی ایام جوونی و خامی داشتم ... 

البته معنیش این نیست که نا راضای هستم ولی انگار چارچوب های ذهنیم عوض شده احتمالاً برای خیلی ها این اتفاق می افته 

 

چیزی که ازش مطمئن هستم اینه که واقعیت، با تصوری که ازش داشتم فرق داشت... می گفتم مسئولیت، ولی حد مسئولیتش خیلی بیشتر از تصور من هست.  

 

البته یه مزایایی داره که واقعاً من ازش راضی هستم .. از جمله آرامش . ولی کلاً کار آسونی نیست 

 

که عشق آسان نمود اول 

ولی افتاد مشکل ها 

 

 

 

ولی الان که فکر می کنم می بینم اگر نوشته های عاشقانه هم خوب نوشته شوند و خییییییییییییییلی زیادی لوس نباشه خوشم می یاد.   

 

یه نمونه خوبش رو همین الان خوندم: 

 

 

"این بار تو بگو که دوستت دارم

نترس !

من آسمان را گرفته ام که به زمین نیاید..." 

 

 


راستی کتاب جدید این روزا یه دونه دارم می خونم خیلی باهاش حال میکنم. اسمش هست 

"فروش به شرکت های بزرگ".  اگر در زمینه فروش فعالیت می کنید حتماً این کتاب رو بخونید .به خصوص اگر فروش خدمات انجام می دهید .

 

 


 

پس نوشت: کتاب نوشته جیل کنرات ترجمه آقای گوریانو خانم خیر دست. انتشارات نسل نو اندیش است