X
تبلیغات
رایتل

مکاشفات یک لیلی گمنام

اینجا خودِ خودم هستم

دوشنبه 19 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 11:15

خوش نوشته

بچه ها با اینکه الان دقیقاً یک هفته است از شیراز اومدم، ولی هنوز توی حال و هوای اونجا هستم 

  

تازه فهمیدم چرا شیرازی ها عجله ندارند، چرا خوش هستند؟ چرا مهربون هستند؟ 

 

مگه می شه آدم توی هوای حافظ و سعدی و بهار نارنج زندگی کنه، توی هر خیابان اصلی و فرعی یک باغ بزرگ و سرسبز باشه،‌بعد عجله داشته باشی که بری و برسی و روز به شب برسه و تموم بشه؟ تو می تونی تو این شرایط سر مردم داد بزنی یا اینکه آدرس اشتباهی بهشون بدی؟

 

من که دوست داشتم هر ثانیه به اندازه یک ساعت طول می کشید،  

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------- 

 امروز هوا ابریه،‌ ولی من الان تنها چیزی که به ذهنم می رسه اینه که: 

 

زندگی همش حرفای عاشقونه است  

 

بچه ها امروز من بمب انرژی هستم. نمی دونم چرا اباینکه دیشب ساعت 12:30 خوابیدم و امروز هم کلاس فرانسه دارم و هیچی نخوندم،‌ولی همه چیز خوبه 

 

به آسمون که نگاه می کنم‌،عاشق می شم،‌به درختا،‌به بارون، به همکارام، همه چیز امروز برای من تبلور عشقه 

 

عشقق یعنی خود زندگی ...  

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------- 

 

راستی به نظر شما تعهد یک رابطه دو طرفه است یا یک طرفه؟ به نظر شما وقتی آدم به شخصی یا چیزی تعهد داره، ازش چه انتظاری داره؟ 

 

بهزاد (مشاور شرکت) میگه رابطه تعهدی با رابطه انتظاری فرق داره‌، تعهد یک طرفه است، فقط به خود آدم بستگی داره. وقتی یک فردی به کسی تعهد می ده،‌براش فرقی نمی کنه اون طرف چی کار براش می کنه یا نمی کنه، چی راجع بهش فکر می کنه یا نمی کنه،‌چون خودش می خواد که به اون طرف متعهد باشه،‌مثل رابطه مادر به فرزند (در اکثر موارد) 

 

ازمون پرسید: تا حالا به هیچ کدام از دوستانتون متعهد بوده اید؟ ما هم گفتیم: بببببببببببله 

گفت: اونها چی کار کردند؟ 

یکی گفت: من به همه دوستام متعهد بودم،‌ولی اونها همه شون در حق من بدی کردند (با اخم و ناراحتی) 

بهزاد گفت: ببین این میشه انتظار،‌اگر تو بهشون تعهد داشتی، اصلاً برات مهم نبود که اونها چی کار برات کرده اند یا در مورد تو چی فکر می کنند یا چی می گن، چون فقط خودِ خودِ اون فرد برای تو مهمه .... 

این خیلی تئوری باحالی است،‌ولی واقعاً سخته پیاده کردنش . با خودم که فکر می کنم،‌می بینم من شاید به تعداد انگشت های یک دست تو چنین رابطه ای بودم، بقیه همش انتظاری بوده، بستگی به این داشته که دیگران برای من چی کار کرده اند  

البته الان با دو نفر دارم این رابطه رو تمرین می کنم. خیییییلی حال می ده وقتی از هیچ رفتار یا حرف اون طرف ناراحت نمی شی، چون وقتی بهش فکر می کنی،‌یا بهش نگاه می کنی یا باهاش حرف می زنی، فقط عشق خالص و بدون حد و مرز و شرط و شروط بهش احساس می کنی. (البته نه عشق دو غیر همجنس، بلکه اون ماهیتی که من باور دارم گِل آدم رو از اون سرشته اند)... 

  

 

 

پ.ن: بهزاد صادقی مشاور شرکت ما در زمینه کار تیمی است. در واقع کارش مربیگری است  

(Coaching) در حدود 25 سال امریکا زندگی کرده و 20 ساله که کارش مربیگری تو شرکت های مختلف بوده. تئوری های جدیدی برای ما مطرح کرده، ولی کارش برای ما خیلی موثر بوده، احتمالاً من باز هم ازش می نویسم